بعد از واقعه عاشورا , روز اول یا دوم صفر 61 هجری, اسرا (خانواده پیامبر(ص))را وارد شام کردند .
شام, سرزمینی بود که مردم اسلامشان را از معاویه, پسر ابوسفیان گرفته بودند .
در حالیکه اسرا با دستهای زنجیر شده درکنار مسجد ایستاده بودند ,پیرمردی به آنان نزدیک شد و گفت :
سپاس خدائی را سزاست که شما را کشت ونابود کرد و امیرالمومنین (یزید ) را پیروزی داد .
علی بن حسین ( ع ) به او گفت :ای پیر مرد آیا قرآن خوانده ای؟
پیرمرد گفت : بلی خوانده ام .
امام سجاد (ع) گفت : آیا این آیه را خوانده ای : (قل لا اسئلکم علیه اجرا الاالموده فی القربی ) بگو بر این رسالت پاداشی از شما, جز دوست داشتن خویشاوندان نمی خواهم .
پیرمرد گفت : آری, این آیه را خوانده ام .
علی بن حسین (ع) گفت : خاندان وخویشاوندان پیامبر (ص) ما هستیم . آیا این آیه را خوانده ای : ...
پیرمرد گفت : آری ...
امام علی بن حسین (ع) گفت : آیا این آیه ...
پیرمرد گفت : آری ...
امام (ع) گفت : آیا این آیه را خوانده ای که : ( انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا )
ای اهل بیت, خدا می خواهد پلیدی را از شما دور کند و شما را چنانچه باید پاک دارد .
پیرمرد گفت : آری خوانده ام .
امام (ع) فرمود : اهل بیت که به طهارت ستوده شده اند ما هستیم .
سکوت و سرگردانی پیرمرد را فرا گرفت . سرش را به سوی آسمان کرد و گفت : خداوندا از آنچه گفتم واز بغضی که به این خانواده داشتم ,توبه می کنم, به سوی تو باز می گردم و از دشمنان محمد (ص) ودشمنان خانواده او بیزارم .
این شروع ورود اسرا به شام بود . امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) در هر محفل و مجلس که از سوی یزید برای سوء استفاده بر پا شد به روشنگری در مورد مظلومیت امام حسین (ع) و اهل بیت و همچنین ماهیت کفر ونفاق آلود حکومت بنی امیه پرداختند تا جایی که به گفته ی برخی مورخین :صدای گریه وعزاداری خانواده یزید نیز بلند شده بود . همه زنان بنی امیه می گریستند و بر شهادت حسین (ع) زاری می کردند و نوحه می خواندند .